میشه لایک کنید

من تازه شروع کردم قطعا اگه لایک کنید خوش حال میشم
داستان ستاره ی سیاهp2

نمی دونم چیکار کنم. نمیتونم حرکت کنم . بوی خون خیلی زیاد شده اون اون .... مُرد چرا اون تنها کسیکه درکم میکرد چرا اون چرا باید همه ی دوستامو ازدست بدم. من دیدم... . من دیدم چیشد. اون نباید میمرد نباید. باید کسی که اینکار رو کرده رو به.....به قتل برسونم. باید تقاص پس بده ( ما تو دنیایی زندگی می کنیم که یا می کشی یا کشته میشی و من کسیم که می کشه ) حواست باشه. این فقط یه داستان نیست من میدونم ما کجاییم .ولی این واقعیتیه که نمیشه ازش بیرون بیای چون قراره بمیری وهیچکس براش مهم نیست. اسم من دنته که برای سازمان الماس سیاه کار می کنم. به عنوان یه قاتل یا بهتره بگم یه خدا که از خون و خون ریزی خسته نمیشه ادمی که برای کشتن آمادست. چرا لبخندتون رو نمیبینم ؟ ببینم از مردن خوشت نمیاد ؟ باشه کارو زود تموم می کنم. میدونستی تا حلا کسی جرعت نداشته به منو دوستم دست بزنه ولی تو کاری بدتر از اون کردی پس خداحافظ برای همیشه { چند روز بعد } اون پیداش نشد. همه فکر می کردن دیوونست (خب راست میگه)
داستان ستاره ی سیاه p1

سلام اسم من دنت ولی بقیه صدام میکنن دنی من 17 سالمه اما همیشه تنها وساکتم برای همین دوستای زیادی ندارم بعضیا فکر میکنن من زیاد از حد به چیز های تخیلی فکر میکنم خب اره ومثل یه ادمیکه خود ازاری داره رفتار میکنم حتی خودم فکر میکنم یه افسرده ی باهوشم ابته هوش خاموش من یه روح کنار خودم دارم اسمش ناکتیس ،میشه گفت :«مهربون وازار دهندست »من به جادو باور دارم و جادو هم دارم ولی چنان خوب نیست چون باعث می شه بقیه از هم بدشون بیاد ولی برای من مهم نیست من حتی مشکلی ندار اما خانوادم نگرا نمن من نمی خوام کسی نگرانم باشه ، ما اینجا یه سازمان الماس سیاه داری من انجا به انوان قاتل کارمی کنم وجالب بدونید که رئیس برادر پدر پدرمه و بجز من قاتل های دیگه ای هم هست. همین الان جولوی چشمم دوستم تصادف کرد
بقیشو بعدن میزارم :)